ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

113

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

زادگانرا داد و جهتل را مهتر كرد ، و ديگر نيمه فرزندان خويش را ، و دجوشن [ 1 ] را بر همه پادشاه و مهتر [ كرد ] و بسيارى نصيحت و پندها ياد كرد و حكايتها و امثال ، بر داد و عدل جستن و موافقت بر يك ديگر ، و مردمان جهتل را دوستر داشتندى از عقل و شايستگى ، و دجوشن بر وى حسد كرد ، و حيلت انديشيد بهلاك او ، تا بدستورى جهتل اندر پادشاهى او اندر جانبى كوشكى بزرگوار بساخت ، خويش را و پيوستگان را ، و جهتل و برادران را كوشكى فرمود كردن ، و فن بن فان را بدين حيلت بپاى كرد تا ميان ديوارها تهى ساختند ، و چوب بسيار در آن به كار بردند ، و موكل بپاى كرد كه چون جهتل آنجا فرود آيد با برادران ، اندرون چوبها به نقط بيالايند و بشب آتش اندر زنند ، و چون تمام گشت اتفاق [ را ] جهتل از عم خود دستورى خواست كه بپادشاهى خويش رود ، دهران او را پندها داد و گفت نگر تا سر از طاعت دجوشن بيرون نيارى كه او مهتر است بر شما ، و از وى نيز ايمن مباش كه بر تو حسد كند ، و بر حذر باش ، جهتل گفت فرمان‌بردارم ، و عمّ را پدرود كرد ، پس بوقت رفتن جهتل ، دجوشن گفت اى برادرم خواهم كه بدانجا روى كه ساخته‌ام و بكوشك خويش فرود آئى ، جهتل گفت فرمان بردارم ، و برفتند برادران و مادران جمله ، پس چنين روايت ( 73 - آ ) است كه ايشان را عمى ديگر بود بهميس نام ، دلش بر ايشان بسوخت ، و كس فرستاد و فرمود تا در آن كوشك ايشان پى كردند ، [ 2 ] و راه كردند ، كه بتوان رفتن ، و ايشان را از حيلت دجوشن آگاه كردند كچون آتش برفروزند شما بدان راه بيرون شويد ، و همچنان كرد و بدان آتش ، موكل كه اين كار كرد هم بسوخت ، و دو زن با پنج كس پيش جهتل آمده بودند به چيزى خواستن ايشان نيز بسوختند [ 3 ] و مردمان شهر گريان

--> [ ( 1 ) ] اصل : در يودهن . ر ك حاشيه ( 4 ) صفحه 109 [ ( 2 ) ] اصل بىنقطه است ظ : پى كردند يعنى نقب ، چه در خراسان نقب را پى گويند ، و نقب آب را ( پى آب ) خوانند [ ( 3 ) ] تاريخ فرشته گويد : خود پندوان آنجا را آتش زدند و بهبل نام زنى كه با پنج پسر خود از جانب در يودهن جهة آتش زدن در آن منزل ميبود و فرصت مىجست در آن شب همگى بسوختند ( ص 6 چاپ بمبئى )